یه شب خوش
آرشیدا دیشب رفتیم خونه دایی.دایی کمال غروبیه اومد سراغمون بردمون اونجا. بردیا از خوشحالی جیغ میکشید. تو هم خیلی دوست داشتی چون با اسباب بازیا بردیا بازی میکردی و بهونه نمیگرفتی. خیلی خوش گذشت داییا آواز خوندن براتون. تو سرسری میکردی، مهتا و بردیا هم میرقصیدن.الهی فداتون بشم. مهتا خیلی قشنگ میرقصه.بامزه دستاشو تاب میده دلم ضعف میره. اما بابات منو دعوا کرد که چرا بهش اطلاع ندادم دارم میرم میدونم کارم اشتباه بوده.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه شب خوش
